علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
149
تاريخ بيهق ( فارسى )
رايت رقى الشيطان لا يستفزه * و ان كان شيطانى من الجن ماردا و شعر را رقية الشيطان گفتهاند . ( مسألة فقهية ) اگر كسى وقفى كند يا وصيتى علماى دين و اسلام را مطلقا ، باجماع اهل قبله شعرا را از آن نصيب ندهند و نه ادبا را ، پس اين هر دو نوع علم نيست ، ادب آلت معرفت علم شريعت است ، و آلت علم علم نبود ، و آنكه مصطفى عليه السلام شعرا را صلت فرمود ، شعر آن وقت « 1 » سبب رغبت خلق بود در قبول دين اسلام و سبب قهر كفار . ( فايده ) يكى از استادان من گفتى كسى « 2 » شعرى انشا كند و بممدوح طمعى دارد ، اگر طمع وفا شود شكر بايد گفت مجدى را « 3 » ، و سؤال بنظم و نثر هر دو يك حكم دارد و اگر وفا نشود ممدوح را بمذمت اختصاص نبايد داد ، كه اين شاعر عقلا و شرعا « 4 » بذم اوليتر است ، ازيرا كه « 5 » نه باستحقاق عقلى و شرعى بمال مسلمانان طمع مىدارد ، و آن كس كه چيزى بوى ندهد عقلا و شرعا ممدوج است ، پس هجو و ذم در موضع خويش صرف بايد كرد آنجا كه مصطفى عليه السلام فرمود كه : اذكروا الفاسق بما فيه كى يحذره الناس ، و قال عليه السلام : لا غيبة لفاسق . الحسين بن معاذ « 6 » البيهقى از كبراى بيهق بود « 7 » ، و معاذآباد بيهق كه در سر روستاست پدر وى بنا كرده است ، و اين حسين در قصبه متوطن بودى ، و معاش وى از دهقانى معاذ آباد بودى « 8 » ، و منزل از قصبه بر راه نيشابور آن بوده است ، و طلل « 9 » آن رباط الى يومنا هذا پيدا بود ، درين سالها در عمارت « 10 » ديه معاذآباد و كاريز آن صرف كردند ، و آن حصار و كاريز را عمارت بيشتر از خشت پخته بود « 11 » . و اين حسين را پسرى بود هم از اهل علم ، و هو على بن الحسين بن معاذ .
--> ( 1 ) شعر شعراى آن عهد . ( 2 ) گفتى كه كسى كه . ( 3 ) نص ، تحدى و در نب ، تحدى را ( و محتمل است مجتدى بمعنى طلب عطا كننده باشد . ) ( 4 ) شرعا و عقلا . ( 5 ) زيرا كه . ( 6 ) اين كلمه در هر دو نسخه غالبا ( معاد ) نوشته شده و صحيح ( معاذ ) است . ( 7 ) بوده است . ( 8 ) بود . ( 9 ) نص ، و ظلل . ( 10 ) نص ، و نب ، در عمارات . ( 11 ) از خشت پخته كردهاند .